فرزند عروس
فصل تابستان بود،مثل همه تابستانها، همرا ه مادر خدا بیامرزبه روستای چراپبا رفته بودم،مادرمثل همیشه در خانه دائی عوض مشغول کار بود،مثل یک زن تمام عیار همه کارهای خانه دائی را انجام می داد،از پختن نان وتهیه لبنیات وکره و ماست و پنیر و کشک و ........من هم بین خانه عمو وخاله ودائی در رفت وآمد بودم بیشتر روزها و اکثر شبها در خانه دائی بودم .در آن روزگار دائی حجت در چراپبا خانه داشت و بچه هایش علیرضا و محمد رضا ولطیفه در آنجا ساکن بودند وبه اصطلاح در ییلاق بودند . آن سال قرار بود عروسی دختر عمه لطیفه برگزار شود به همین خاطر همه اهل روستا که با هم فامیل بودند تلاش داشتند زودترکارهای زارعی خود را انجام دهند
ادامه نوشته
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی ۱۳۹۷ ساعت 12:39 توسط jamali
|