عمو حسین آقا! می خواهی چه درست کنی؟

در روزگاران گذشته که پزشک و درمانگاهی وجود نداشت کارهای درمانی و پزشکی در شهرها وروستا ها توسط حکیمان  وشکسته بند ها که با طبی سنتی آشنائی داشتند انجام می شد.کارهای مربوط به کشیدن دندان وحجامت و ختنه توسط دلاکان صورت می گرفت.در روستای شندرشامی کلیه امورات مربوط به طبابت و شکسته بندی توسط حاجی حاجی آقا انجام می شد و سایر کارهای مربوطه توسط پسرانش حسین آقا و قدیر آقا رتق و فتق می شد.حسین آقا همه امورات روستا ازعروسی و عزا وسلمانی و حجامت و ختنه و... را برعهده است.در ان ایام از سرتاسر منطقه اردبیل و حتی از سراسر ایران جهت درمان بیماریها و شکسته بندی به حضور حاجی حاجی آقا می آمدند.حاجی آقا سر آمد بزرگان روستا و منطقه بود وبه برکت موجود او شل و چولاق در منطقه بسیار کمتر از سایر مناطق اردبیل بود. تمراز یکی از هزاران پسری  بود که توسط حسین آقا مورد ختنه قرار گرفته بود،اما به عللی ختنه او به طور صحیح انجام نشده بود ونیاز بود که دوبار مورد عمل قرار گیرد.تمراز دیگر پسر بزرگی شده بود که برای ختنه دوبار به استا حسین آقا مراجعه می کرد. همین که حسین آقا وسایلش را آماده می کرد تا تمراز را برای بار دوم ختنه کند،تماز رو به حسین آقا نمو وگفت: عمو می خواهی چکار کنی؟ می خواهی آتقدر این را ببری تا چیز........... درست کنی، آنهائی که انجام بودند از بزرگ وکوچه خندیدند و استا حسین آقا کارش را انجام داد . ازآن ایام به بعد در افواه مردم روستا این سخن به عنوان یک ضرب المثل در آمد که بیشتر برای کارهای بی ثمر و ناتمام مورد استفاده قرار می گیرد.

 

الکل چسبناک

چند روزی بودکه بابا در بستر بیماری بود،از درد قفسه سینه و بازو شکایت داشت دکتر برایش چند تا آمپول نوشته بود،عمو علی گشاد جهت تزریق آمپول به خانه آمده بود.بعد از تزریق آمپول،

درحالیکه دستهایش را با پنبه پاک می کرد،روبه بابا که در رختخواب بود،گفت: علی آقا،نمی دانم! چرا این الکل به دستم می چسبد، الکل هم الکل های قدیم!

بابا نیم نگاهی به دستهای عمو کرد و گفت، فکر نمی کنم الکل به دستهای تو بچسبد، عمو دوباره گفت نه قارداش،چرا تو قبول نمی کنی،؟ بابا به عموگفت: از کدام شیشه پنبه را به الکل آغشته کرده ای،؟ عمو علی گشاد یک شیشه تیره رنگ را برداشت و گفت،از این الکل پنبه را آغشته کرده ام، بابا نوشته روی شسشه دارو را خواند و خندید وگفت، داداش، این که الکل نیست این شربت سینه  است که با آن به من آمپول زدی، عمو علی گشاد و همه افراد حاضر زدند زیر خنده و عمو علی گشاد گفت: الان،دیدید که این الکل چقدر چسبناک است.