خوشمزه ترین شوربا
فصل پائیزبود هوا رو به سردی می رفت، با اسب والاغ از روستای چراپبا به روستای شندر شامی آمده بود تا ننه اش را از مراسم ختم مرحوم کریم خان به خانه ببرد.خسته و تشنه بود تنها ایستاده بود خجالتی بود ،ننه شهربانو تا اورا دید به سراغش رفت، گفت :قباد! نهار خوردی؟قباد گفت :نه ،ننه شهربانو،ناهار نخورده ام، ننه شهربانو دستهای قباد را گرفت وبه همراه خود به آشپزخانه بود و کاسه ای چینی پر از(شوربا) آبگوشت را ریخت و به قباد که خسته و گرسنه ازچراپبا آمده بود ،داد.قباد با ولع تمام آن را خورد وخداراشکرکرد وبه حسنلی کوللیگی آمدومنتظرننه اش شد .آبگوشت که بسیار پر ملات و چرب بود دور دهان پسر بچه روستائی هاله ای زرد رنگ انداخته بود.هرکه را می دید سلام می کرد وهمه با دیدن او می خندیدند ،بعد از گذشت 50 سال امروز هم وقتی مراسم ختمی برگزار می شود یاد آن احسانی می افتد که آن روز خورده بود. خوشمزه ترین شوربای زندگی!!! آری احسان باید که به گرسنه داده شود.